چرا جمعه ۹ صبح باید من شاگرد قبول کنم وقتی شب قبلش مهمون داشتم و ترکیده هستم ....هر بار میگم این آخریشه ...اما باز هر مهمونی روز از نو ، روزی از نو ولی مسئله اصلی اینجاست! چرا گفتم مهراز ساعت ۹ صبح بیاد همممه مهمون ها خوابن ما اومدیم اتاق خواب
برچسب:
نویسنده: بهراد دادخواه
برچسب:
نویسنده: بهراد دادخواه
این روزا ملو داره پیش میره سعی کردم تا جایی که میشه سرم و خلوت کنم ادمین کمکی گرفتم و خیلی خودم و تشویق میکنم بابت این کارا....بماند یادگاری از روز مادرهوا خیلی سرد شده باشگاه برام تبدیل شده به مکانی که میتونم ذهنم و خالی کنمچوب رفاقت با مهناز و دارم میخورم ولی ملالی نیستاون روزایی که جلوی صنم و کریمی پشتم وایساد حال کردم ، جیگرم حال اومد ، این روزا حالا نوبت منه پشتش باشم بهم میگه داداش :)به هم قول دادیم ... قول روزای خوب حسن و عباس آقا :)))ولی دمت گرم رفیق ... دمت گرم که مجازی بودی اما وقتی بهت گفتم تا تهش هستم ، تا تهش بودم باهات ، تا تهش بودی باهام....+ روز مادر کیک درست کردم برگاشون ریخته بود همه ....خدایی حال میکنی ؟باورشون نمیشد خودم درست کرده باشم از بس که کار تمیز و شارپ بود خامه کشی صااااف مثل خط کش ولی طعم کیک بی نظیر باعث شد کوتاه بیان هیچ قنادی اونقدر که من موز و گردو استفاده کرده بودم فیلینگ پز ملات نمیزاره...به قول مهناز آره داداش ...بماند یادگاری از روزایی که میگفتن نمیشه ولی شد ......میگفتن نمیتونی ولی تونستممیگفتن سپهر بیاد مگه دیگه میزاره تو سمت فر بریمگه حوصله ات میکشه دیگه دیزاین کنی و جشن بگیری اما سپهر اومد و من با سپهر به تمام اینا میرسم ..این روزا به شوخی هی به من میگه چرا تموم نمیشی تو کی میبینه از درون چه فشار هایی به من داره میاد ؟خونه داری ، مهمون داری ، سپهر ، باشگاه ، شاگرد خصوصی ، کارم که خودش یه کوه فشار عصبی داره ......هیشکی این روزای منو ، این روزای منو حامد و نمیبینهتویی که ریز میای تیکه میندازی رفتین واسه ۴ متر بالکن میز صندلی خریدین. زن و شوهر خوب دارین در میاریناااتو خبر داری ما ماهی ۱۷ میلیون داریم قسط میدیم ؟اصلاً خرج زندگی و خ
برچسب:
نویسنده: بهراد دادخواه
فردا شب مهمون دارم از هفته قبل میدونستم مهمون دارم بهتره بگم خودم دعوت کرده بودم (خنده ریز)این یک هفته هر روز گفتم کارامو بکنم نمونه برای آخر هفتههممممه شون مونده برای آخر هفته ۲ روزه یکی از اقوام مهناز فوت شدهاین ۲ روز گفتم تو برو من هستم مهناز هم مثل من گروه داره ، زیر مجموعه داره ، عضو دارهاما کاراش ۱۰ برابر سنگین تر از من من چون همه چیزو رو اصول پیش بردم ، نظم دادم ، خیلی اذیت نمیشم وقتم گرفته نمیشه اما مهناز مثل من نیست مثلاً من وظیفه هر ادمین یار و مشخص کردم ، ماهانه وظیفه هاشون مشخص شده . دیگه نمیخواد برم بگم تو اینجوری کن تو اونجوری کناما دیشب من تا ۲ و نیم شب داشتم کار هارو برای ادمین یار ها تقسیم میکردم یه ریز تو دلم غر هم میزدم که این چه وضع مدیریت کردنه دختر :|......درکش میکنم بخاطر همین این چند روز همه چیز و ول کردم کاراشو دارم میکنم وقتی عزیز جون من فوت شد هیشکی نبود جای من باشه من هر روز به هر ادمین همکار ۲۰۰ تومن ۳۰۰ تومن جریمه میدادم بخاطر اخطار ها غم نبینه هیچ کس غم دیدن خیلی سخته .....همیشه برای بچه ها پنکیک درست میکردم میگفتم بچه دار بشم براش صبحونه های متفاوت درست میکنمسپهر ۲ تا دندون پایین داره با یه نصفه بالا هنوز نمیتونم تنوع غذایی زیادی داشته باشم براش اما اولین پنکک و امروز براش پختم برچسبها: قلب_مادر
برچسب:
نویسنده: بهراد دادخواه